این روزها که وقت آزاد بیشتری دارم فرصتی پیدا کرده ام که کمی بیشتر روی سبک زندگی ام متمرکز شوم. یک چنین فراغتی را بعد از آزمون سراسری هم تجربه کردم. ترم بهمن بودم و چند ماه وقت آزاد آزاد داشتم. حسرتی که برایم باقی ماند این بود که آن چند ماه را میشد کتاب های بیشتر و بهتری خواند اما من همه اش منتظر بودم که دانشگاه ها شروع شوند. به هر حال در این اوقات آزاد این روز ها با تجربه تر شده ام و برای اینکه رابطه ام با درس قطع نشود هر روز یا هر دو روز یک مقاله میخوانم و بقیه اش را سعی میکنم بگردم و ببینم چه کاری بیشتر برایم لذت دارد. مدت مدیدی است که تلویزیون نگاه نکرده ام و این روز ها با خودم میگویم ایرادی ندارد اگر با خانواده بنشینم و فیلم های آبکی را نگاه کنم. کارهای شروع شده و تمام نشده ی زیادی دارم اما با خودم گفته ام که این چند ماه مرخصی و بیکاری را به کمال گرایی نگذرانم و ایرادی ندارد اگر گاهی کار خاصی هم انجام ندهم.

اما در برنامه ریزی به یک نتیجه ی خوب برای زندگی ام رسیده ام و آن اهمیت روتین است. همیشه ی زندگی ام برنامه ریزی های صلب داشته ام که یکی دو روز اجرا میشده و بعدش به دلیل خشکی زیاد از وسط ترک برمیداشته. به همین دلیل در این آسان گیری این روز ها، بر من هویدا شد که میشود برای همیشه بی خیال این نوع برنامه ریزی شد که : 8 بیدار میشوم. تا 8 و نیم صبحانه. 8 و نیم تا 10 پیاده روی و ... این سبک زندگی برای من عملی شونده نیست. من دلم میخواهد که روز هایم اتفاقات پیش بینی نشده داشته باشد و همزمان به برنامه هایم هم برسم. اینجاست که روتین اهمیت پیدا میکند. من روتین را اینطور میفهمم: چسباندن کار ها به هم. مثلا کلمه ی زبان حفظ کردن را چسبانده ام به بیدار شدن از خواب. صبح که از خواب بیدار میشوم میدانم که تکلیفم چیست. کلمه حفظ کردن. خواه این بیدار شدن 8 باشد، خواه 9. وقتی ناها تمام میشود و ظرف ها جمع میشوند و هر کسی میرود سمت خودش من میدانم تکلیفم چیست: کتاب خواندن. حال این ناهار 3 باشد یا 3 و نیم. این روتین را هم یک شبه به دست نیاوردم. از همان اول مهر در حال آزمون و خطا بوده ام و کم کم به این نتیجه رسیده ام که برای اینکه این دو فعالیت مطمئنا انجام شوند این تایم ها بهترند. باید یک روتین برای پیاده روی هم ایجاد کنم که هنوز به صرافتش نیوفتاده ام. اما ایده ام دیگر از این به بعد همیشه این است که هرکاری که میخواهم حتما به انجام برسد، بچسبانمش به یک فعالیتی که حتمی است و همیشه انجام میشود مثل ناهار خوردن یا بیدار شدن. انرژی ذهنی خوبی برایم باقی میماند و میتوانم به بقیه اتفاقات روز معطوف باشم.