آن پرده ی پر نقش را که زندگانش زندگی می نامند برکنار مزن!
گو که نقش های آن غیر واقعی است و جز تقلیدی از باور های ما نیست
با رنگ هایی که به بازیچه پراکنده شده باشد
در پس پرده بیم و امید دو تقدیر همزاد نهفته اند
که پیوسته سایه های خود را بر آن شکاف ناپیدا و ترس انگیز میتنند
کسی را میشناختم که آن پرده را کنار زده بود
او به سبب نازک طبعی به دنبال چیزهایی بود که دوست بدارد
اما در پس پرده آن هارا نیافت، افسوس!
در آنجا از آنچه هم که در جهان پس از کاوش بسیار یافته و پسندیده بود نشانی نیافت
نه در میان سایه ها شکوهی
نه بر این صحنه ی تاریک نقطه ی روشنی
نه از روحی که در جستجوی حقیقت تلاشی کند نشانی
همچو آن نصیحت گو جسته و نیافته بود.