جملاتی از کتاب مبانی استدلال نوشته ی دیوید کانوی و رانلد مانسون:

مغالطه ی توسل به مرجعیت کاذب: ما بسیاری از چیزهایی را که باور داریم مبتنی بر گواهی مرجعیت میکنیم و ذکر یک مرجعیت راه مشروع توجیه باوری است. دلیل منطقی آن این است که مرجعیت میتواند دلیل قانع کننده ای به دست دهد که ما از به دست دادن آن ناتوانیم. با وجود این، وقتی که مرجعیت ذکر شده مرجعیت در حوزه ی خاص خود نباشد، مرتکب مغالطه میشویم. بنابراین، تخصص آن مرجعیت ربطی به ادعا ندارد و آن را به هیچ رو تقویت نمیکند.

آلدس هاکسلی، مولف دنیای نو شکوهمند، متقاعد شده بود که نزدیک بینی را میتوان از راه تمرین چشم مداوا کرد (روش بیتس) و عینک غیر ضروری است. او کتابی نوشت که از این عقیده دفاع میکند و به دلیل شهرتش در مقام رمان نویس، نویسندگان دیگر برای اثبات این ادعا که روش بیتس میتواند مداوای نزدیک بینی کند، غالبا نام او را ذکر کرده اند.کسانی که متوسل به مرجعیت هاکسلی در دفاع از این ادعا شده اند مرتکب توسل به مرجعیت کاذب شده اند.

کسانی که دیدگاه های سیاسی خود را بر اساس ادعاهای پزشکان بنا میکنند، یا نظرهای اقتصادی خود را بر مبنای اظهارات روان شناسان استوار میکنند، و یا دیدگاه های طبیعی خود را بر اساس اظهارات آرایشگران سامان میدهند، معمولا به طور ضمنی مرتکب این مغالطه میشوند. 

 

پی نوشت: من فکر میکنم که مغالطه ی مرجعیت کاذب، چیزی از جنس افتادن در دام خطای شناختی هاله ای است. طوری که موفقیت و باریک بینی فردی در یک حوزه، به سایر حوزه ها هم تعمیم داده شود و با خود بگوییم مثلا اگر فردی پزشکی موفق است پس روی نظرات سیاسی اش هم میشود حساب کرد. در صورتی که ممکن است در واقع در سیاست ضعف جدی داشته باشد.