SOLAHOD

از نگاه من

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۸ ثبت شده است

مملکت تن

 

درس های مدل ذهنی متمم را به هر جان کندنی (به قول آیت الله طباطبایی به هر خودکشی ای) که بود تمام کردم. در انتهای درس به عنوان پروژه ی پایانی، پروژه ای که به ما اجازه میدهد به درس های تفکر نقاد، به کوه قاف آرزوها، دسترسی داشته باشیم و به مرحله ی بعد برویم، باید مدل ذهنی خودمان یا کسی دیگر را در حوزه ای شرح بدهیم. اولش به این فکر کردم که روی مدل ذهنی شهریار فکر کنم و حتی بروم دوسه تا کتاب بخوانم و یک پروژه ای تحویل بدهم که شایان قاب گرفتن و بر دیوار زدن باشد J اما بعد دیدم که : 1- کار زمان بریست 2- ایگو آن زیاد است و بیشتر برای اینکه به خاطر فهم و حق باشد ردی از حاشیه در آن وجود دارد. 3- باید بروم ترکی یاد بگیرم تا آن چیزی شود که بخواهم. البته حتما در طولانی مدت به شهریار رجوع خواهم کرد اما شاید الان شرح مدل ذهنی خودم برای خودم کار ساز تر باشد و بیشتر به درد بخورد و سریع تر هم قال قضیه را بکند و مارا به تفکر نقاد برساند.

اما اگر بخواهم مدل ذهنی خودم را شرح بدهم، یعنی درواقع میخواهم درباره ی تئوری های مورد حمایتم حرف بزنم. نمی تواند تحلیل چندان سختی باشد. و از همه مهم تر تئوری ها مورد حمایتم جوری نیستند که آدم از انتشار آن ها خجالت بکشد J

اما وقتی قلم را برداشتم که شروع کنم به نوشتن و دستم را خاکی کار کنم دیدم دارم درباره ی تئوری های مورد استفاده ام و شاید چیزی حتی واقعی تر، در مورد واقعیت های کنونی زندگی ام مینویسم. در واقع در حال ارائه نه یک مدل "ذهنی" بلکه صرفا یک "مدل" از زندگی ام برای خودم بودم و بعد به این فکر کردم که خب، فکر کردن روی این قضیه هم نمی تواند  چندان غیرمفید باشد. در واقع برای من، ایده دهنده واقع شد که شمای کلی و واقع بینانه تری از زندگی ام داشته باشم.

آنچه در ادامه میخوانید تفصیل این مدل است که چیزی است احتمالا در مایه های اعترافات غزالی در المنقذ من الضلال با این تفاوت که بنده هنوز به درجه ایشان نرسیده ام J این را از باب نگرانی برای مدیریت زمان شما خواننده ی محترم در زندگی تان مطرح کردم.

اگر بخواهم زندگی ام را به کشوری تشبیه کنم، حوزه های مختلف آن را ایالات مختلف این کشور در نظر میگیرم. حال هر ایالت و تصویری که به صورت کلی از کنارهم قرار گرفتنشان به دست میدهند،نشان دهنده ی حال کلی مملکت تن خواهد بود.

اولین ایالت ایالت روابط است. این ایالت مرز های مشترک زیادی با ایالت های تحصیل و خانواده دارد. ساکنین همیشگی معدودی دارد و افرادی هم پیدا میشوند که گاهی سری به آن میزنند و سپس بازمیگردند. اصولا حاکم مملکت اخیرا قیمت زمین های این قسمت را خیلی برده بالا. با اینکه گاهی دلش میخواهد قیمت هارا انقدر کم کند که هرکسی که دوست داشت وارد شود و خانه بسازد اما احتیاط مانعش میشود. 

ایالت بعدی ایالت تحصیل است. این ایالت یکی از مرکزی ترین قسمت های کشور و هم چنین محدوده ی وسیعی را به خود اختصاص داده. اما متاسفانه نقشه برداری دقیقی در حال حاضر از آن در دسترس نیست.  چرا که اخیرا تغییرات بنیادینی در مسیر ها و جاده ها و ساختمان های آن شکل گرفته. بعضی راه ها و مسیر ها که به هر حال منابعی اعم از عمر و انرژی صرفشان شده بود، برای همیشه بلوکه شده اند و در عوض راه های جدیدی در حال احداث اند که اتفاقا خیلی هم پر زحمت ساخته میشوند و از قضا منابع هم به وفور سابق شاید نیست. مهم ترین هایش حوصله، امید و عشق است که شاید تنها راهش این است که به درگاه خداوند مهربان، آدم خوبی باشی تا بر تو ارزانی شوند.

ایالت تحصیل علی رغم اینکه جزو ایالات بسیار مهم این کشور است و چه بسا پایتخت این کشور از همان ابتدا در آن بنا شد، و از آن رو حکومت این کشور انتظارات و آرزو های بالایی در مورد آن دارداما در حال حاضر با بحران هایی دست و پنجه نرم میکند و کمال طلبی حاکم مملکت هم بر این بحران دامن میزند به طوری که برای ساخت یک جاده ی ساده به جای خط کشی و آسفالت و کندن قال قضیه و رفتن سراغ جاده های بعدی، که آن ها هم حائز اهمیت مختص به خودشان هستند، از همان ابتدا در مورد فونت تابلو های کنار جاده خیال پردازی میکند. و در مورد جنس رنگ وسط جاده نگران میشود. و زمان بساری از دست میدهد. حاکم مملکت امید وار است با در پیش گرفتن استراتژی خاکی کردن دست و رفتن به دل قضیه مساله حل شود.

بگذریم که البته هنوز بدنه ی علمی قوی نشده، هزار و یک رویا و آرزو در مورد research  و متاآنالیز و غیره و ذلک به سراغش آمده.

ایالت بعدی، ایالت سلامت تن است که مشکل خاصی ندارد. یازده سیستم کلی دارد که یک مورد افسردگی خفیف در سیستم عصبی و یک مورد کم کاری تیروئید در سیستم برون ریز یافت میشود. اما به صورت کلی اگر ورزش و تغذیه مناسب به آن تزریق شود کار راه می اندازد. خروجی این ایالت که همان  انرژی و outlook است رضایت چهل پنجاه درصدی تامین میکند.

حکومت این کشور به دلیل همان کمال طلبی ای که ذکرش رفت فشار های زیادی به ارگان مغز خود وارد کرد، زیاد از او درخواست کرد و کم به او هدیه کرد و مغز اندکی کمر خم کرده، افسرده شده.

ایالت بعدی ایالت تفکر است. کتاب ها، تفکر و شهود، حتی بعضی از مهارت ها در این ایالت قرار میگیرند. یکی از ساکنان اصلی ایالت روابط دل خوشی از بعضی از کتاب ها ندارد. ساکن همیشگی دیگر رابطه ها، بر این ایالت مفتخر است و معتقد است هرکس این حوزه را در زندگی داشته باشد باقی حوزه های زندگی اش دیر یا زود درست خواهند شد.

و دین هم در این قسمت قرار میگیرد چرا که برای من دین و عقل تا به این لحظه دو مطلب جدا نبوده اند. یکی زاینده ی دیگری است و آن یکی زاینده ی قبلی. و چه بسا که اگر عقل کسی را نپذیرفتی دینش را نپذیر. در حال حاضر این قسمت مورد توجه ترین قسمت کشور است و شاید مدل ذهنی ای است که در دل مدل کلی جای گرفته. البته کمی کار را سخت کرده چرا که مثلا من معتقدم تا الزامی در کار نباشد ترجیحم  این است که از خانه بیرون نرویم چرا که حقیقتا چه دلیلی دارد؟ مثلا چه دلیلی دارد به کافی شاپ برویم و بنشینیم و عمر هدر دهیم؟ کمتر کسی، شاید هیچ کدام از اهالی ایالت روابط، دل خوشی از قوانین سفت و سختی که از ایالت تفکر صادر میشود ندارند. مسئول مملکت  سه راه دارد: قوانین را منعطف کند و تا سطح محیط تعدیل کند. محیط را عوض کند که نمی تواند. انزوا پیشه کند. و شاید درست ترین کار تلاش برای ایجاد ملقمه ای از هر سه باشد.

دوست دارم ایالت دیگری هم تعریف کنم و آن هم ایالت تفریح است. جایی که انرژی ات از آن شارژ شود و احتمال بارش باران های عشق و امید و حوصله را بالا ببرد. قبلا این استان شور بیشتری داشت و عکاسی و وبلاگ نویسی برای دل خود، دو شهری بودند که میشد رویشان حساب کرد. بیشتر وقت ها لینک میشد به ایالت روابط که آن زمان به مراتب شلوغ تر بود و کار هایی نظیر زندگی کردن در آن پررنگ تر بود. به دلیل ملاحظاتی این ایالت از بنیان حالت تعلیق دارد. قرار است قسمت های جدید مثل خطاطی نسخ به آن اضافه شود. آن عزیز همیشگی و دلسوز ایالت روابط گاهی عنوان طالبان را به ما میدهد که نگرانی اش چندان هم بی مورد نیست

بیشتر وقت ها به این فکر میکنم که روزی آن یازده سیستم و تمام متعلقاتش در زمین فرو خواهد رفت و آن شهر خاموش خواهد شد. اما سایر شهر ها برای همیشه از ما در این زمین و زندگی برجای خواهند ماند. و خاطره و رکورد تنظیم گری و عملکرد مادر این دنیا خواهند بود. و اثرات مستقیم شان تا ابد در روح ما باقی خواهد ماند. این فکر مرا از پایین آوردن سطح استاندارد ها باز میدارد و زندگی را بر من اندکی سخت میکند. به این فکر میکنم که ارزشش را شاید خواهد داشت و هرچند که گیج باشم و هرچند که سرم معمولا درد میکند. اما دیر یا زود به هارمونی دست خواهم یافت.

شاید اولین قدم رهایی از همین گمال گرایی باشد و شاید حتی این مطلب اولویت بالاتری از تفکر نقاد داشته باشد و به حق نزدیک تر. 

 

پی نوشت: دارم به این فکر میکنم که اگر قرار باشد این وبلاگ را بروز کنم حتما یک قسمت المنقذ من اضلال در آن باز کنم و پست هایی با خود افشایی اندکی بیشتر در مجموعه قرار دهم. چرا که حرف زدن از ناکاملی هارا دوست دارم. موقع آمادگی برای آزمپن ورودی دانشگاه ها، مشاوری داشتم که نسبت به سن و سالی که ایشان داشتند و زیاد هم نبود بسیار رفتار های پسندیده ای داشتند. هر وقت حبت از ناکاملی میشد، خوشحال میشد. انگار چیزی یافته شده بود برای درست کردن. نقطه ای و فرصتی برای بهبود.برای ساختن. مطلبی برای همدردی و همیاری. 

پی نوشت ٢: اشتباه کردم. وقتی می خوایم مدل ذهنیمونو شرح بدیم درواقع باید تئوری مورد استفاده، حدس هایی در مورد منشا شکل گیریش و مقایسه اون با تئوری مورد حمایتمون رو شرح بدیم. که خیلی هم تحلیل سختیه. قابل انتشارم شاید نباشه. من رفتم ترکی یاد بگیرم. بدرود. 

۲۹ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۰۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
هدی

فرشته نبود. بال هم نداشت.

امام حسین جامع بین اضداد بود. در روز عاشورا امام به خاطر اموری مضطرب شدند، اما هرچه به اضطراب حضرت افزوده میشد، قلبش آرام تر میشد. بنابراین امام حسین همان مضطرب وقور است... 

خصائص الحسینیه از شیخ جعفر شوشتری

اما در این واقعه مهم است که توجه کنیم که او به قول عرفان نظر آهاری فرشته نبود. بال هم نداشت. رویین تن نبود و پیکر پولادین نداشت. مادرش الهه ای افسانه ای نبود و پدرش نیم خدایی اسطوره ای. 

او انسان بود. انسان. و همینجا زندگی میکرد. روی همین زمین و زیر همین آسمان. شب ها همین ستاره هارا میدید و صبح ها همین خورشید را. انسان بود. راه میرفت و نفس میکشید. میخوابید و بلند میشد. گرسنه میشد و غذا میخورد. غمگین میشد و شاد میشد.[...] انسان بود.

انسان بودند

تمامشان انسان بودند

با همین درد ها و رنج ها.با همین تنهایی ها و غربت ها. با همین تردید ها و تلخی ها. 

اما بزرگ, اما وارسته.

خیلی بزرگ

ستون

و هر کدامشان با هدفی. 

شناخت مهم است. شناختن همه چیز است. گریستن بی شناخت، از گزینه ها حذف است. قطعا هم هست. 

اما غیر طبیعی است که تمام وجوه مساله را بشناسیم و شیونی، خواه بی صدا در سینه مان صدا نکند. که اگر پاکیزه باشیم به چشم هامان منتقل میشود. 

همین است که بکاء بر حسین از جمله مستحباتیست که افضل از او نیست (به قول ایه الله بهجت )

۲۲ شهریور ۹۸ ، ۱۰:۱۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
هدی