این روزها به دوران اوج کتاب خوانی ام برگشته ام و در حال حاضر سه کتاب را در حال پیش بردنم. یکی از آن کتاب Ultralearning از آقای Scott Young است. بیشتر کتاب خودیاری محسوب میشود. جمع و جور و خوش خوان است و از آن ایده های به درد بخوری گرفته ام که فکر میکنم در روان تر کردن مسیر حرکتم کمک کننده خواهند بود. البته بیشتر دنبال یک کتاب با متن انگلیسی راحت بودم تا خواندن یک متن علمی. به هر حال یکی از پاراگراف هایی که دوست داشتم را با ترجمه ی خیلی خیلی آزاد خودم میاورم:

از گروهی از دانشجویانی که کلاس جبر را برداشته بودند، سال ها بعد دوباره آزمونی گرفته شد و مشاهده شد که این افراد مقدار خیلی زیادی از آموخته های کلاس جبر خود را فراموش کرده اند. که علت این مساله میتواند به خاطر این باشد که اطلاعاتشان به طور کامل از دست رفته است یا اینکه هست اما از دسترسی شان خارج است. و قسمت جالب ماجرا این جا بود که rate فراموشی در دانشجویان خوب و بد یکسان بود. دانشجویان خوب البته اطلاعات بیشتری را نگه داشته بودند اما rate فراموشی در هر دو گروه یکی بود. اما گروهی از افراد بودند که شیب فراموشی شان انقدر تند نبود: کسانی که علاوه بر جبر، کلاس حساب (calculus) هم برداشته بودند. 

این مساله میتواند نشان دهد که یک مرحله بالاتر رفتن و یاد گرفتن یک مهارت پیشرفته تر باعث میشود که مهارت اولیه و پایه ای تری که مدنظر ماست، بیشتر آموخته شود و از این مساله از فراموشی مطلب جلوگیری میکند.

یاد یک نقل قول منسوب به انیشتین می افتم که میگوید: "هیچ مساله ای را نمی توان با همان سطح از آگاهی ای که ایجاد شده حل کرد." باید فاصله بگیری از بالا به مطب نگاه کنی.

آقای Scott Young از مدرسه ی بازرگانی فارق التحصیل میشود اما بعد میبیند که به دنیای بازرگانان و کت و شلوار های طوسی تعلق ندارد و ترجیح میدهد که خودش برای خودش کار کند و رئیس و مرئوس خودش باشد به عبارتی. بعد به این فکر میکند که علوم کامپیوتر و developer شدن میتواند برایش مناسب باشد. اما میبیند که به صرفه نیست برای یادگرفتن مهارتی که میتواند خیلی سریع تر به دست بیاورد، چهارسال را صرف گرفتن مدرک از دانشگاه کند و دوباره درگیر کلاس رفتن های پراکنده دانشگاه شود. برای همین از دوره های رایگان دانشگاه MIT استفاده میکند و کوریکولوم رشته ی علوم کامپیوتر را میگذارد جلویش و بر همان مبنا شروع به self study میکند. 

یکی دیگر از مطالبی که بحث میشود این است که اگر چیزی را میخواهید یادبگیرید مقدمه چینی زیادی لازم نیست. مستقیم به همان چیزی که برای تان نیاز است بروید. در مورد خودم داشتم به این فکر میکردم که میتوانم در این حوزه ی مستقیم بودن عملکردم را بهتر کنم. مثلا به جای اینکه وقتم را صرف خواندن و حفظ کردن جزوه ها کنم و در طی این فرایند خسته کننده صد بار از خودم بپرسم واقعا چرا انقدر باید آموزش پزشکی این همه مطلب passive  را در کوریکولوم اش جای دهد، مقدمه چینی و جزوه خواندن را کنار بگذارم و جلسه ی درس خواندنم را با مطلبی از up to date یا سرچ یک مقاله ی دست اول تر یا حتی نمونه سوال ها و کیس ها شروع کنم که حداقل حس کنم در جریان طبیب شدن قرار دارم و وقت کمتر و فشرده تر و کافی تری را در انتها به جزوه ها و حفظ کردن ها اختصاص دهم. این روش در طولانی مدت ارزش اش را نشان خواهد داد و در آینده بیشتر به کار خواهد آمد.

این آقای Scott Young البته چندین زبان را هم یادگرفته. به این صورت که سه ماه به کشوری سفر میکند. در آن سه ماه تا جایی که ممکن باشد از انگلیسی استفاده نمیکند و روزی در حدود سه ساعت هم مطالعه میکند و کلمه حفظ میکند و در پایان سه ماه به درجه ی مطلوبی از fluent بودن در آن زبان میرسد.( که خب البته این سوال مطرح است که یادگرفتن زبان های مختلف اصلا چقدر میتواند مفید باشد واقعا که چنین بخشی بزرگی از زندگی را تشکیل دهد. اما خب گاهی علاقه ایجاب میکند. مثلا خودم به شخصه برای اینکه کتاب های آنا گاوالدا را بتوانم با جمله بندی های خودش بخوانم خیلی وقت ها به فرانسه یاد گرفتن فکر میکنم. ) به هر حال نکته این مطلب اینجاست که اگر میخواهی به زبانی دیگر صحبت کنی، این کار را فقط با صحبت کردن یاد خواهی گرفت نه سرگرم کردن خودت با اپلیکیشن دولینگو! 

یک سوال مهم دیگری هم برای من پیش آمد این بود که خب این همه سفر و self-study، درآمد شما از کجاست جناب یانگ؟ که البته پاسخ داده شد که با مطلب نوشتن برای پلتفورم های آنلاین. 

مشاغلی مثل نویسندگی و developer بودن که تا حد زیادی برنامه ی منعطفی داری، اگر نه که plan A، حداقل میتوانند plan B خیلی خوبی باشند. برعکس این سخنان انگیزشی دست چندمی که در فضاهای مجازی میچرخد که planB نداشته باشید. فقط یک مسیر پیش روی شماست. جا نزنید، من فکر میکنم که یک planB مناسب برای مسیر های شغلی و حرفه ای اتفاقا میتواند نشان دهنده ی یک برنامه ریزی حساب شده تر باشد. 

مطمئن هستم که کتاب های خیلی مستدل تر و علمی تری درباره ی یادگیزی وجود دارند که میتوانند خیلی باپشتوانه تر مطلب را ارائه دهند اما خب این کتاب سر راه من قرار گرفت و عنوانش جلبم کرد.