در قسمتی از کتاب "ثروتمند ترین مرد بابل" میخوانیم:

اگر ماهی گیری برای صید بیشتر، سال ها عادت ماهی هارا مورد بررسی قرار دهد، آیا شما او را ماهی گیری خوش شانس خطاب میکنید؟ فرصت، الهه ی مغروری است که وقت خود را برای کسانی که آماده نیستند هرگز تلف نمی کند.

در درس تفکر سیستمی به زبان ساده، یکی از ارکان اصلی تفکر سیستمی، توجه به روند ها به جای رویداد هاست. جالب ترین مثال برای این مفهوم، بحث جرقه زدن ایده هاست. همه ی ما "ایده" را به ناگهانی بودنش میشناسیم اما یک ایده ی خوب هیچ وقت بدون پیشینه جرقه نمی زند. در کتاب "کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم" از تینا سلینگ، اشاره ی مشابهی در مورد "شانس" وجود دارد. سلینگ میگوید که شانس در خانه ی کسی را میزند که قبلش به اندازه ی کافی تلاش کرده باشد. حتما ماجرای کشف حلقه ی بنزن را شنیده اید. اگر ما شب خواب ماری را ببینیم که دم خود را به دندان گرفته و میچرخد احتمالا صبح که بیدار شویم بگوییم خب مار که در خواب نشانه ی دشمن است، احتمالا دشمنانمان به خود زنی افتاده اند. بعد خوشحال شویم و خلاص. اما همین مار حلقه زده در خواب "ککوله" منجر به کشف حلقه ی بنزن شد. چراکه ذهن ککوله برای این مطلب آماده و با آن درگیر بود.

مرحله ی برنامه ریزی برای برنامه ریزی را هیچ وقت نباید فراموش کرد. باید درگیر با یک مطلب ماند و ماند تا این روند ما را به رویداد های مطلوب برساند.