امروز داشتم یک مطلبی در مورد شهامت فکری میخواندم. وقتی برای اولین بار با عبارت "شهامت فکری" مواجه شدم به این فکر کردم که خب منظورش این است جرئت داشته باشید و آزادانه از افکارتان صحبت کنید. اما مفهومش خیلی جالب تر بود. "شهامت فکر" یعنی اینکه از نظرات مخالف خودت نترس. یعنی افکار مخالف و مختلف را ببین و به سمت شان برو و بررسی شان کن و بعد در مورد پذیرفتن یا نپذیرفتنشان تصمیم بگیر. و این به نظر من در مورد تابو های ذهنی خیلی مصداق پیدا میکند. کاری که از نظر تو خیلی خیلی بد است، همان را هم ببین و فرار نکن. به قول آن مطلبی که من میخواندم:" شهامت فکری یعنی اینکه: باورت و طرز فکرت را بگو، شاید بتوانم از طرز فکر تو چیزی فراگیرم!" به عبارت دیگر آدمی که شهامت فکری ندارد جرئت نزدیک شدن به مختاف خودش ندارد و به گوشه ای میگریزد. گوته در "رنج های ورتر جوان" میگوید:

البته میدانم من و این مردم مثل هم نیستیم و نمی توانیم هم باشیم اما میدانم اویی که فاصله گرفتن از این به اصطلاح عوام را لازمه حفظ احترام خود میداند هم به اندازه ی آن ترسویی درخور سرزنش است که از ترس شکست خود را از نگاه دشمن پنهان میکند."

به ذهن خودم نگاه کردم و دیدم گفت و گوهای ذهنی ام و قضاوت هایی که در مورد دیگران دارم سرشار است از دو واژه ی "باید" و "نباید". از بزرگ ترین و وحشتناک ترین تابوهای ذهنی ام مثل اینکه خانم متاهل نباید با فرد دیگری ارتباط عاطفی برقرار کند (این طرف ماجرا برایم از خیانت آقایان نپذیرفتنی تر است و به خاطر القائات اجتماعی است) تا مسائل کوچک تر. یک لحظه به خودم این جرئت را دادم که بگویم پذیرفتنی است که خانمی این کار را کرده. میشود به سمت اش رفت و از دلایلش پرسید. یک انتخاب بوده است در مسیر زندگی اش. "من" این کار را نمی کنم. چون اگر متاهل شوم به دنبال آرامش پایدارم و اگر ببینم تامین نمی شود از آن خارج میشوم. جالب اینجاست که وقتی اینطوری به ماجرا نگاه میکنم، اعمالم به جای یک پیروی دگم از بایدها و نباید های ذهنی، تبدیل میشود به یک انتخاب آگاهانه. و این تصمیم خیلی پایدار تر است چون پشت اش یک دلیل وجود دارد که از آن حمایت میکند و به نظر من میرسد که اینطوری عمل و فکری که از ما سر میزند ارزش بیشتری هم پیدا میکند. 

پیشنهاد میکنم بنشینید و به تابوهای ذهنی تان حمله کنید. یا اگر کسی را دیدید که رای و نظر و عملی خلاف نظر شما دارد کمی صبر کنید و با او گفت و گو کنید. اصلا یادگیری در همین تناقض ها و تضادها اتفاق می افتد.