چند وقت پیش در کتابی، برای اولین بار با مساله ی "مفروضات" مواجه شدم. لیندا الدر و ریچارد پل که الان شاید چند ماه است که درگیر کتاب هایشان هستم (که خب البته کمی وقفه ایجاد میکنم و کمی کتاب های دیگری در این بین میخوانم) معتقدند یکی از هشت مولفه ای که در تفکر در مورد پدیده ها باید به آن توجه داشته باشیم مفروضات است. برای خودم خیلی مهم بود که متوجه مفروضاتم بشوم. برای همین گفتم که مطلبی که تا اینجا به نظرم مفید بوده را خیلی کوتاه و مختصر بیاورم.

از کتاب "تفکر انتقادی" از ریچارد پل و لیندا الدر. ترجمه ی دکتر اکبر سلطانی و خانم مریم آقا زاده.

فرض: فرض آن چیزی است که ما آن را از پیش درست میپنداریم. معمولا چیزی است که از قبل آموخته ایم و در مورد آن تحقیق نکرده ایم و بخشی از نظام اعتقادی ما محسوب میشود. ما باور های خود را درست فرض میکنیم و از آنها برای تفسیر جهان بهره میبریم.

مفروضات اما از آن جهت مهم اند که جان مایه ی استنتاج های ما هستند و استنتاج های ما تفسیر ها و نتیجه گیری ما از اتفاق های پیرامونمان هستند.

ما انسان ها پیوسته و ناخودآگاه از مفروضات به صورت باور هایی بهره میگیریم که بر اساس آنها استنتاج میکنیم. 

قضیه از این قرار است که ما با یک اتفاق بیرونی یا اطلاعات جدید مواجه میشویم و در سطح خودآگاه به یک نتیجه گیری میرسیم. اما در این میان، این مفروضات ما هستند که در سطح ناخودآگاه به استنتاجمان جهت میدهند.

البته این خبر خوش را هم میتوان همینجا اضافه کرد که:

بسیاری از استنباط های ما موجه و منطقی هستند، هر چند برخی هم چنین نیستند.

 

با این مقدمات متوجه میشویم که خیلی مهم است که متوجه مفروضاتمان بشویم و آن ها را استخراج کنیم.

هنر خودآگاه کردن و به سطح ادراک آوردن آنچه در ناخودآگاه اندیشه میگذرد، بخش مهمی از تفکر انتقادی محسوب میشود.

 

اما کتاب بعد از این بحث ها تمرینی خیلی خیلی ساده می آورد که خیلی برای من جالب بود. یکی از راه های استخراج مفروضات این است که ببینید از اطلاعات چه استنتاجی انجام میدهید. به عبار دیگر یک موقعیت را تصور کنید. مثلا: فردی در جوی آب افتاده. با دیدن این صحنه چه نتیجه ای میگیرید؟

این فرد مریض است و غش کرده است؟

این فرد معتاد است؟

این فرد به کمک احتیاج دارد؟

اگر میگویید این فرد به کمک احتیاج دارد، فرض شما این است: هرگاه کسی در جوی آب افتاده بود، یعنی به کمک احتیاج دارد.

فرض کس دیگری این میتواند باشد که : هرگاه کسی در جوی آب افتاده بود یعنی معتاد است. 

نمی دانم شماهم احساس مرا دارید یا نه. یک تغییر ساده در جمله بندی است. اگر موقعیت X را دیدیم و نتیجه Y را گرفتیم فرض ما این است که هرگاه X آنگاه Y. 

حال که جمله ی "هرگاه X آنگاه Y" را در اختیار داریم میتوانیم در موردش فکر کنیم و ببینیم چقدر درست است. وقتی خودم داشتم به این قسمت فکر میکردم، خیلی خوشحال با خودم گفتم که خب میگردیم ببینیم مثال نقض دارد یا نه و ارزشیابی مان را خیلی تمیز و مرتب به پایان میرسانیم. اما در فایل صوتی "حرف های پیتر دراکر برای ما" که در متمم قابل تهیه است بخش هشتم در مورد مفروضات است و آنجا آقای شعبانعلی میگویند که در ارزیابی مفروضات بگردید ببینید "چند استثنا میتوان پیدا کرد و چه اما و اگر هایی میتوان افزود". این جمله خیلی منعطف تر از پیدا کردن یک مثال نقض و مردود اعلام کردن فرض است. مثلا معلوم است که برای "هر کسی که در جوی افتاده، معتاد است" میتوان مثال نقض آورد. اما اگر در منطقه ای از شهریم که معتاد در آن زیاد است، منطقی نیست که این فرض را رد کنیم. بنابراین باید با دید علوم انسانی مفروضاتمان را تحلیل کنیم نه ریاضی.

پیشنهاد میکنم این تمرین را انجام دهید. یکی از خاطره هایتان را به عنوان واقعه یا اطلاعات در نظر بگیرید. مثلا وقتی داشتم با او حرف میزدم به من نگاه نمی کرد. بعد استنتاج کنید. مثلا: پس برای او مهم نیستم. بعد جمله بندی فرض را ایجاد کنید. هرگاه فردی به صورت کسی که با او در حال صحبت است نگاه نکند یعنی آن فرد برایش مهم نیست. و بعد دنبال استثناها و ارزیابی فرض بروید.

 

یک مثال از کتاب را هم میاورم:

اطلاعات: زنی در صندلی چرخدار میبینید.

استنتاج: حتما زندگی غمباری دارد.

فرض مبنای استنتاج: تمام افرادی که در صندلی چرخدار هستند زندگی غمباری دارند.