• با نگاهی اجمالی به زندگی و تلاش های خود،  در میابیم که تقریبا تمام آمال، آرزو ها و اعمال ما مستقیما به وجود انسان های دیگر وابسته است. 
    اگر فرد از روز تولد، دور از هر نوع اجتماع و تمدنی باشد، از هر نوع رشد و نمو فکری دور خواهد ماند و اعمال و رفتارش به حیوانات شباهت پیدا میکند که از تصور آن، فرد دچار وحشت میشود. حقیقت وجود فرد به معنای واقعی خود اوست. جز این هر نوع پدیده و نمود دیگری که در حرکات و فضائل فرد به چشم بخورد مدیون جامعه و محیط اجتماعی اوست. جامعه ای که جنبه های مادی، معنوی، وجودی فرد را از گهواره تا گور هدایت میکند.

 

  • ارزش واقعی هستی بشر به مقیاس و احساسی بستگی دارد که توسط آن از دام خودپرستی رهایی یافته و با پیروی از آن از قید ما و من آزاد شده است.

 

جمله ی زیر راخیلی دوست داشتم. واقعا این بهترین و ارزشمند ترین هدیه ایست که یک معلم میتواند به کسی انتقال دهد. یکی از دلایلی که در پست هایم این همه به متمم و روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی لینک میدهم این است که یک روز بعد از خواندن یکی از پست های روزنوشته ها ناگهان به این نتیجه رسیدم که "من باید کتاب بخوانم". متن و عنوان آن نوشته خیلی در ذهنم نمانده. اما آن نتیجه گیری ضمنی یکی از اتفاقات خیلی مثبت زندگی من بود. قبل از آن هم من با کتاب ها غریبه نبودم. اما منظم نمی خواندم. آن روز به این نتیجه رسیدم که کتاب خواندن یک ضرورت است. یک مساله ی خیلی مهم است. از این به بعد هر روز که چیز جدیدی یاد بگیرم یا با تفکر جالبی آشنا شوم، به همان روز و همان دروازه ی بزرگی که به رویم گشوده شد برمیگردد. مثل یک دومینو که از نقطه ی کوچکی آغاز میشود و به اتفاقات دنباله دار و بزرگ تری منتهی. یک روز پدرم گفت خیلی خوشحالم که کتاب میخوانی. چون کسی که کتا خوان باشد، دیر یا زود درس خوان هم خواهد شد. 

  • بزرگ ترین هنر معلم برانگیختن روح فعالیت و نشاط در جهان به خاطر ابداع و تحصیل علوم است.

 

تکه ای که در زیر می آورم خیلی برای من روشنگر بود. تا جایی که من متوجه شده ام درصد زیادی از متفکرین جهان غیر مذهبی و خداناباور هستند. اما همیشه فکر میکردم که نمی شود که این انسان ها با این مغز های فعال و روح های جستجوگر و حقیقت دوست انقدر نسبت به بعد معنوی در این زندگی بی اعتنا باشند. این به این دلیل است که آنها کم کم به دین مخصوص به خود میرسند. دینی که آدم های زیادی با آن آشنا نیستند چون در طول زمان و با صرف وقت و انرژی و فکر فراوان میتوان به آن رسید. اما کارکرد این مذهب عمیق و قدرت مند است و رسالتش را که همان انسان بهتری ساختن است، به خوبی ادا میکند.

  • به سختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان، کسی را یافت که دارای یک نوع حس مذهبی خاص به خود نباشد. این مذهب با مذهب یک شخص عادی تفاوت دارد. [...] حس مذهبی او از حیرت و شگفتی هیجان انگیز وی و نظام دقیق کائنات می باشد که گاه پرده از روی اسرار برمیدارد که در مقام مقایسه با آن، تمام تلاش ها و تفکرات منظم بشری انعکاسی ضعیف بیش نیست. این حس، چراغ راه کاوش ها و زندگی اوست و در مقابل افتخارات و پیروزی ها، او را از قید و بند های خودخواهی دور میکند.

 

پی نوشت اول: حالا که بحث لینک به روزنوشته شد، این جمله از این پست رو اینجا مینویسم که همیشه یادم بمونه. هر کسی یک گیر و گرفتاری ای داره تو این زندگی ( من فکر میکنم) مثلا یکی باید با حسودی اش دست و پنجه نرم کنه. یکی باید با تنبلی اش دست و پنجه نرم کنه. یکی با شهرت طلبی و ... من گیر و گرفتاری ام سر تایید و تشویق طلبیه. کلا تو این حوزه مشکل دارم و راحت برام حل نمیشه این قضیه. یکی تشویقم میکنه یکم بیشتر از حد عادی خوشحال میشم و وقتی ببینم یکی دیگه رو دارن تشویق میکنن به تکاپو و تلاش می افتم. برای همین این جمله اینجا باشه خیلی میتونه برام کمک کننده باشه :

[...] البته آنقدر ساده و خوش باور نیستم که "اغراق تحسین آمیز به قصد تشویق" را با "توصیف واقعیت" اشتباه بگیرم.

 

پی نوشت دوم: کتابی که در این پست ازش حرف زدم (جهانی که من میبینم که مجموعه از نامه ها و گفته های انیشتین هست) رو من آنلاین سفارش دادم و تو کتاب فروشی نبودم که بازش کنم و کیفیت کلی کتاب رو ارزیابی کنم. نشر یوبان و ترجمه ی طاهره عباسی. راضی نبودم. ترجمه واقعا خوب نبود. اگر خواستید بگیرید این ترجمه رو خیلی روش حساب نکنید.