1. من همیشه میدونستم که یه کتاب میخوام که درباره ی راه و رسم منطقی تر فکر کردن صحبت کنه. اما نمی دونستم دقیقا باید دنبال چی باشم. تا اینکه تو اینستاگرام پیچ دکتر سلطانی رو پیدا کردم و دیدم ایشون خیلی روی مبحث تفکر نقاد کار کرده و چند تا کتاب خیلی خوب هم معرفی کرده و میکنه هم چنان هم. یعنی پیج فعالی دارن که خب تو این مدت که اینستاگرامم رو دی اکتیو کردم یکی از معدود چیزاییه که واقعا جزو از دست داده هام محسوب میشن. به هر حال من چند تا از کتاب های پیشنهادی ایشون رو خریدم. اولش یک کتاب برداشتم اسمش "مهارت های پایه تفکر انتقادی" بود از "هیوز"، "لیوری" و "دوران" با ترجمه ی یاسر خوش نویس. که خب همونطوری که از اسمش برمیاد واقعا "پایه ای" بود. اما در همون اوایل کتاب یکی دو صفحه توضیح میده در باره اینکه اصلا ما چرا به تفکر نقاد نیاز داریم که برای من جالب بود.

به خوام با جمله بندی خودم بگم این بود که همونطور که میتونید حدس بزنید داریم تو دنیایی زندگی میکنیم که هر روز با سیلی از اطلاعات مواجهیم که باید بتونیم تبعات و نتایج این اطلاعات رو شناسایی کنیم. و نکته مهم تر اینکه ممکنه این اطلاعات جنبه هایی داشته باشن که یک طرفه و ناقص مونده باشن و ما حتی ندونیم که با یه مطلب ناقص طرفیم و خب میشه جهل مرکب که به نظر من میاد که خیلی میتونه در تصمیم گیری ها خطا ایجاد کنه و خیلی مطلب خطرناکیه در کل.

 دوم اینکه باز هم داریم در دنیایی زندگی میکنیم که آدما همش دنبال ترغیب کردن هم دیگه ان و میخوان با هر ترفندی شده طرف مقابل رو وادار به پذیرش چیزی که کنند که فقط به نفع خودشونه که خب در این مورد هم باید ابزار داشته باشیم. 

اما چیزی که من خیلی خوشم اومد ازش اینکه به دست آورن مهارت فکر کردن و به صورت جزئی تر انتقادی فکر کردن یه نوع احترام فکری به خودمونه و اگر مهارت فکر کردن مستقل و کارآمد رو نداشته باشیم اختیار فکر کردن خودمون رو میدیدم دست دیگران. خیلی هنر کنیم و زرنگی به خرج بدیم به اسم مشورت میریم یکی که از نظر خودمون یه سری موفقیت هایی داره رو پیدا میکنیم و عملا حتی نمی دونیم چی بپرسیم و سوالای کلی ای میپرسیم مثل با کی ازدواج کنم؟ چه شغلی داشته باشم و غیره و ذلک و خب این واقعا باعث میشه اون شان انسانی خودمون رو بیاریم پایین. و خب آدم خیر خواه کم پیدا میشه که تازه اگر پیدا بشه و میشیم برده ی افکار و ارزش های دیگران. دیگرانی که وقتی برای اینکه چی برای ما بهتره صرف نمی کنند و اتوماتیک همون چیزی که اول از همه به ذهنشون میاد رو میگن. فوقش آدم خوبی باشه میگه نمی دونم و راهنمایی میکنه که این تصمیم رو باید خودت بگیری.

و مورد آخر هم اینکه همیشه شعبون یه بارم رمضون. همیشه دیگران دنبال ترغیب کردن ما هستن خب ما هم میتونیم اگر درست استدلال کنیم دیگران رو ترغیب کنیم که یه ذره مستدل تر فکر کنند و احساسات یا تعصبات الکی رو بذارن کنار. البته همیشه هم بحث باور نیست. یه کسب و کاری هم داشته باشیم باید بتونیم بر حق از محصولمون یا خدمتمون دفاع کنیم. (یاد اون قسمت آخر گرگ وال استریت افتادم که خودکارو گرفت بالا گفت اینو برام بفروش. )

اینجا یه سری مساله ی اخلاقی هم پیش میاد. حالا سنگ در مقام صبر لعل شد و ما بالاخره متفکر و با سواد شدیم. این قضیه نباید کبریت باشه تو دست یه بچه ی شر. کمترین خطایی که میشه مرتکب شد اینکه از این قضیه استفاده کنیم که خودمون رو خردمند نشان بدیم و دیگران رو ابله.

به هرحال با اینکه اون کتاب مهارت های پایه ای تفکر انتقادی کتاب خوبی بود و آموزنده بود واقعا ولی خیلی کند پیش میرفت و من فعلا گذاشتمش کنار. 

الان یه کتاب دیگه از سری همون کتاب های معرفی شده برداشتم اسمش "مبانی استدلال" هست. اوایل توضیح میده که استدلال اصلا چی هست و فرق استدلال با تبیین چیه و چیز هایی از این دست. اما کم کم رسیدم به جایی که واقعا مطلب جالب و جدیدی بود برام. 

مساله به طور کلی در مورد اینه که خب! فرض بر اینکه ما با یک استدلال طرفیم. چطور میتونیم این استدلال رو حلاجی و تحلیل کنیم و بفهمیم که  معتبر هست یا نه.

برای این کار یک سری قاعده معرفی کرد. و استدلال هارو با این قواعد تحلیل کرد. این قواعد خیلی خیلی شبیه به فرمول های ریاضی بود و حتی دو تا قاعده داشت اسمشون قواعد دمورگان بود که تو ریاضیات شاید باهاش آشنا باشید. و اتفاقی که میوفتاد این بود که جملات، مقدمات و احکام استدلال رو با نام های a , b , c و یا 1و 2 و 3 و ... نام گذاری میکرد و بقیه کار فقط این نام گذاری ها بود و همون قواعد گفته شده و یه کاغذ و قلم. نحوه ی نگاه به مطلب جالبه که حرفهایی که از دهان یک "انسان" خارج میشه و اتفاقاتی که در زندگی واقعی میوفته رو اینقدر متکی به منطق حلاجی کنیم که انگار داریم مساله ی ریاضی حل میکنیم. و در فصل بعدی اش هم استفاده از نمودار وِن رو معرفی میکنه. نمی دونم در فصل های بعدی چه اتفاقی میوفته و چی میخواد بشه. ولی تا همینجاش با نحوه ی جدیدی از نگاه کردن به دنیا آشنا شدم.

خلاصه که این همه حرف زدم که این کتاب رو معرفی کرده باشم. شاید البته شما باهاش آشنا بوده باشید و چیزی که برای من هیجان داره برای شما " یادش به خیر" باشه اما به نظرم ارزش مطرح کردنش رو داشت. laugh