با الن دو باتن از طریق کتاب "سیر عشق" آشنا شدم که درباره ازدواج و وقایع بعد از آشنایی های اولیه بود بیشتر. خیلی از این کتابی که نه میشد بهش گفت رمان و نه غیر رمان خوشم اومد. مطالب رو در قالب یک روایت ساده و پر کشش به آدم عرضه میکرد و من اینو خیلی دوست داشتم. برای همین ترقیب شدم که جستار هایی در باب عشق رو که معروف تر هم هست بخونم. اوایلش اصلا باهاش ارتباط برقرار نکردم و مدت ها بود نصفه نیمه رهاش کرده بودم اما با یه کم پیگیری بیشتر و گذشتن از اولای کتاب کم کم باهاش دوست شدم و ارتبط برقرار کردم و دوباره بدون اینکه حوصله ام سر بره با مفاهیم جدیدی آشنا شدم. به نظر واقها دو باتن سبک خودشو آفریده.

  • الیاس کانتی میگوید:"دیدن ورای آدم ها آسان است ولی مارا به جایی نمی رساند." به عبارت دیگر چه آسان و چه بی فایده در دیگران عیب میابیم.
  • اسکار وایلد در ورود به آمریکا در پاسخ به مامور گمرک که پرسیده بود چیزی برای اظهار دارید پاسخ داده بود: نبوغم.
  • جذاب ترین ها آن هایی نیستند که در ملاقات اول اجازه میدهند لمسشان کنی (که به سرعت بی تفاوت میشوی)، یا آن هایی که اصلا اجازه نمی دهند (خیلی زود فراموششان میکنی)، بلکه آنهایی هستند که می دانند چه میزان از امید و نا امیدی را بربیانگیزند.
  • یک شوخی قدیمی از مارکس هست که گفته، باشگاهی که فردی مثل او را به عضویت بپذیرد لیاقت عضویت او را ندارد، حقیقتی که هم در مورد عشق صادف است هم عضویت باشگاه.
  • من تخصصی در زمینه ی عشق ندارم ولی بگذارید چیزی به شما بگویم. متوجه شده ام سرانجام مهم نیست با چه کسی ازدواج کنی. اگر در اول دوستشان داشته باشی احتمالا در آخر کار دویتشان نخواهی داشت. و اگر با نفرت از آنها شروع کنی ممکن است در پایان به این نتیجه برسی که بد هم نیستند.
  • زنان زیبای کامل را باید به مردان بی تخیل واگذاشت.
  • در چهل سالگی هرکسی دارای چهره ایست که لیاقتش را دارد.
  • لذت عشق دو جانبه هرچه که باشد، (در آن باهم بودن خصوصی) هیچ چیز جای نفرت مشترک را پر نمی کند.
  • تجربه چیست؟ چیزی که روال معمول و متعارف را برای مدت کوتاهی قطع میکند.
  • دو نفری که در یک جنگل از دیدن شیری شگفت زده شده اند عمیقا به هم میپیوندند مگر آنکه شیر یکی از آنها را خورده باشد.
  • انسان میتواند در تنهایی همه چیز را بدست آورد الا شخصیت.
  • اگر فیلسوفها به گونه ای سنتی همواره زندگی بر مبنای منطق را توصیه و زندگی بر مبنای هوی و هوس را نفی کرده اند علتش این است که منطق بستر تداوم است. برخلاف رمانتیک ها، فیلسوف ها اجازه نمی دهند تمایلاتشان دیوانه وار از کلوئه با آلیس و باز به کلوئه منعطف شود، زیرا گزینه های آنها بر پشتوانه منطق استوار است. در عشق پایدارند. احساساتشان همان اندازه در جهت مستقیم حرکت میکند که تیری رها شده از چله کمانی.
  • چرا مرا دوست نداری؟ همان اندازه سوال غیرممکنی است (هرچند کمتر آزار دهنده است) که پرسیدن چرا دوستم داری؟
  • برخی چیزها گفته میشوند نع برای آنکه به گوش کسی برسند بلکه برای آنکه مهم است که گفته شوند.
  • علم به اینکه احمق هایی بیش نبودیم مارا به انسان های خردمندی تبدیل نکرد.