• سن مشکل عشق نیست. زمان نمی تواند بلور اصل را کدر کند مگر آنکه تو پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی/
  • کودک عاشق مادر نیست. محتاج مادر است.
  • عشق یعنی پویش ناب دائمی. به سراغ خستگان روح نمی آید.
  • برای او که میخواهد کار کند هرگز قحط کار نبوده است.
  • بگذار خالصانه قبول کنیم که کوچکیم تا بتوانیم بزرگ شویم، عوض شویم، رشد کنیم و دیگری شویم. بزرگ، جایی برای تغییر کردن ندارد.
  • عشق محصول ترس از تنها  ماندن نیست. عشق فرزند اضطراب نیست.
  • مگر چقدر وقت داریم؟ یک قطره ایم که میچکیم به تن کویر و محو میشویم.
  • هیچ جیز همچون اراده به پرواز، پریدن را آسان نمی کند.
  • عشق شکتن و پاره کردن حریم ممنوعیت های ناموجه است.
  • پس انداز یعنی داشتن. داشتن خوشبختی نم آورد. درست همانطور که نداشتن. ثروت آسایش نمی آورد درست همانطور که فقر. خوشبختی را باید خارج از خطه ی داشتن و نداشتن جستوجو کرد. 
  • مطمئن باش چیزی به نام "بارآوردن"  وجود ندارد. بار آمدن وجود دارد و بار آمدن، محصول اندیشه و اراده ی خود توست نه آنچه به تو منتقل کرده اند. 
  • کسی که با حرف این و آن دف زدن را رها کند، بی حرف این و آن هم رها میکند. دف زن باید که فقط صدای دفش را بشنود نه پر حرفی های این و آن را.
  • نترس مرد، نترس! خواستن با بزدلی کنار نمی آید. برو، جام را بی پروا به دستش بده و از او بخواه که با تو زندگی کند! اگر نپذیرد؟ با خواهنده ای چون تو، اگر نخواهد که زندگی کند تنها چرایی اش در این است که شایسته ی تو نیست؛ رهایش کن!
  • خوشبختی، جنس قسطی نیست پسر! خوشبختی را نقد نقد معامله میکنند با سکه های اراده، ایمان، کار، عشق...
  • فقط تن پروران بهانه جو هستند که از نبود کار مینالند. 
  • عسل گفت: برای همین هم نمی خواستم بگویم. من شوهر کرده ام؛ محافظ نگرفته ام. هر زنی باید بتواند از خودش محافظت کند. اگر کشتی گیر هم بودی نمی گذاشتم دست روی مردم بلند کنی.
  • عظمت و افتخار در استمرار است و دوام. عاشق شدن مساله ای نیست؛ عاشق ماندن مساله ی ماست: بقای عشق نه بروز عشق. هر نوجوانی هم گرفتار هیجانات عاشقانه میشود؛ اما آیا عاشق هم میماند؟ عشق به اعتبار مقدار دوامش عشق است نه شدت ظهورش...
  • انسان در هفته به دو روز تعطیل نیاز مند است. اما به دلیل کوتاهی، کاهلی، کم کاری یا بیش خواهی نتوانسته است به این تعطیلی قطعا لازم و منطقی دست یابد. 
  • اما نمی شود، نمی شود که با چیزی که به آن اعتقاد نداری کنار بیایی و باز هم کسی باشی.
  • چرا عشق به دیگری چیزی از تن نخواهد؟ استاد من فروزانفر میفرمود: دو نیمه یک سیب اگر بخواهند کاملا یکی شوند، باید که هیچ فاصله ای بین خود باقی نگذارند.
  • قهرمان بودن و چیزی غیر از همگان بودن بخش بسیار ناچیزی از انسان بودن است. از این گذشته، قهرمانان و نام داران نیز از طریق روزمرگی های هدفمند است که به نامداری و قهرمانی میرسند. روزی غلامرضا تختی، محبوب ترین قهرمان میهن ما به من گفت: به خودم فرصت نمی دهم که گرفتار اندیشیدن به آن لحظه ای شوم که پرچم وطنم در میان دو پرچم بالا می رود. اگر بخواهم گرفتار این نوع خیالات شوم، ازکار و زندگی می افتم و دیگر هرگز آن پرچم بالا نخواهد رفت.
  • گریه، حجامت روح است.
  • ما هرچه بخواهیم میتوانیم بشویم. استعداد بزرگ ترین دروغی است که انسان به خویش گفته است.*
  • عشق حرکت دو نفر مشتاقانه به سوی هم نیست. بلکه حرکت دو نفر در کنار هم است.
  • عاسق یاغی است اما یاغیان بزرگ اصولی دارند. زیبایی یاغیگری فقط در حفظ همان اصول است. عاشق جدی است اما عبوس نیست.
  • زیبایی در داشتن برنامه و تمرد گهگاهی از آن است.
  • یک زن که میداند عاشقی دارد شاید تنها عیبش این است که به عاشق هیچ فرصتی نمی دهد.

 

یک کتاب کوتاه پر از نصیحت های خوب بود. واقعا لذت بردم از خوندش. البته یکی دو جا هم بود که باهاش موافق نبودم ولی درکل برام مثل یه جزوه ی کارآمد و خلاصه و مفید از یه رابطه ی سالم بود. در نهان خانه ی جانم کتاب های ایرانی رو بیشتر دوست دارم. چون واقعا یه کتاب مثلا روسی بعد از عبور از دو سد ترجمه یه بخشی از زیبایی و مفهومش تحریف میشه به نظرم. 

* پی نوشت: استعداد یابی متمم رو حدود دو سال پیش خوندم. خیلی برام کارامد بود ولی امروز یه سری نکاتی که همون موقع برام بولد بود یادم مونده. یکی از این نکات بولد این بود که ما معمولا فکر میکنیم که افراد احساساتی به درد پزشکی نمی خورن. ولی این قواعد و این لیست از استعداد های مختلف بیشتر روی کاغذ معنا میده و گاهی شاید یه پزشک با احساس یه روز یه جایی با همین احساساتش بتونه تاثیر خیلی بهتری بذاره. و کلا انتخاب مسیر های شغلی و رشته های دانشگاهی باید استراتژیک باشه و همش به استعداد ها و علایقمون نگاه نکنیم.